تبليغاتX
دل دیونه_دل کوچولو
دلی که همیشه با صفاست
www.hamtaraneh.com
راه دوري نيست.
كافي است از كنار اين رديف درختان بيايي.
تا انتهاي اين جاده بيايي.
گم نمي شوي. راه ديگري نيست.
ميان بر نمي شود زد.
اگر پاييز باشد برگهاي خشك زير پايت صدا مي كنند.
شايد هم زمستان باشد و برف باريده باشد
و جاي پايت روي برفها بماند.
راه دوري نيست.

رديف درختان نمي گذارد گم شوي.
1اين همان جاست كه من كنارش ايستاده ام.

همان جا كه سر راه هيچ كس نيست.

راه دوري نيست.

اما دير شده است.
دور نيست اما دير شده است
براي كسي كه مثل خون تو رگهامه

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 آذر1386ساعت 17:3  توسط قلم دل کوچولو   | 

 

دیگر به خلوت لحظه‌هایم عاشقانه قدم نمی‌گذاری 
دیگر آمدنت در خیالم آنقدر گنگ است که نمی‌بینمت

سنگینی نگاهت را مدتهاست که حس نکرده ام

من مبهوت مانده ام که چگونه این همه زمان را صبوررانه گذرنده ام؟
من نگاه ملتمسم را در این واژه ها پر کرده ام که شاید ....

دیگر زبانم از گفتن جملات هراسیده است

و دستهایم بیش از هر زمان دیگر نام تو را قلم می زنند

و در این سایه سار خیال با زیباترین رنگها چشمهایت را به تصویر می کشم

نگاهت را جادویی می کنم که شاید با دیدن تصویر چشمهایت جادو شوی

تا به حال نوشته بودم ؟

به گمانم نه

پس اینبار برایت می نویسم که

گاه چنان آشفته و گنگ می شوم که تردید در باورهایم ریشه می دواند

اما باز هم در آخرین لحظه تکرار می کنم که حتی اگر چشمانت بیگانه بنگرند

می‌خوانمت هنوز ، حتی اگر دستانت مرا جستجو نکنند

هیچ بارانی قادر نخواهد بود تو را از کوچه اندیشه‌هایم بشوید

و اینها برای یک عمر سرخوش بودن و شیدایی کردن کافی است

به گمانم در ورای این کلمات می خواستم بگویم که

دلتنگت شده ام به همین سادگی
فقط برای تو
+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 آبان1386ساعت 1:35  توسط قلم دل کوچولو   | 

 

***

بذار جاده منو با خودش ببره من که هیچ وقت به تو

نمی رسم

پس بذار همراه باد پاییز که داره از راه می رسه

برم تا ردم تو غبارا گم بشه،تو دیگه سراغم رو از

فاصلۀ جاده نگیر

که جاده میره تا من رو به غربت بی تو بودن

ببره،آخه میدونی؟

جاده وفا نداره توی جادۀ غربت همسفری همراه تو

نیست

یا اگر باشه از پشت به تو خنجر می زنه....

+ نوشته شده در  یکشنبه 6 آبان1386ساعت 18:59  توسط قلم دل کوچولو   | 

 

غربت فرياد زد

 

نفس در حسرت ديدار سقوط مي كند

 

دلم مي خواست  تا د لم بداند

 

غربت مهربان نيست

 

تقدير  در دفتر روزانه ام

 

قربت را  به غلط با "  غ "  نوشت !!!

 

غربت  به ياد گار 

 

اسمت  را از من گرفت

 

و  من اينجا 

 

يادت  را با خودم تا بي نهايت بودن

 

به همراه خواهم داشت

+ نوشته شده در  یکشنبه 6 آبان1386ساعت 18:37  توسط قلم دل کوچولو   | 

 

نيمه شب بود و تو در خاطر من

چون هرشب خواب بر چشم ترم مي بستي

در خيال من و انديشه من بودي تو

نه همين شب !همه شبها هستي

خاطرت آرام به انديشه من مي آيد

همره خاطره تو بغض و غرن مي آيد

همه شب حال من اين است نه امشب تنها

گونه تر کردنها !همه بي تابي و شب بيداري


تو کدامين شب از اين حال دلم با خبري ؟

تو چه داني که چه سان ميگذرد ؟

لحظه ها ، ثانيه ها ، بي تو سرکردن ها

کاش ميدانستي ....

.
کاش ميدانستم که اگر باز بگويم با تو

از تو چه پاسخ دارم

کاش ميدانستي که به اندازه اين فاصله ها

من از اين فاصله ها بيزارم


کاش ميدانستم که چه در سر داري

چيست برهان دمي لطف و دمي آزارم

کاش میدانستم

چه بگويم با تو ؟چه بگویم از تو؟به که گویم جز تو؟

تو که هر قصه من میدانی! تو که از احوال پریشان من باخبری

نشنیدی که گفت ؟ که چه کردشمع با پروانه!

نه............... از ان هم بد تر

مست خوابند همه همه لب تر کرده ز پيمانه شب

اين همه مست کجا هوش شنيدن دارد

من در اين خلوت تاريک در اين بند اطاق

اين همه ديوار کجا گوش شنيدن دارد

باکه گویم از تو؟کاش میدانستی...

تقدیم به بهترینم  

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 مهر1386ساعت 0:26  توسط قلم دل کوچولو   | 

قصه از کجا شروع شد از من یا از نگاه تو

از خنده های من یا از چشمک زدن های تو

آیا آغاز قصه از دریا بود یا از آسمان

از پرواز پرنده  یا از شکستن بال های پرنده

آشنایی من  تو از کجا بود ؟

از ماه یا از خورشید

از گل یا از بلبل

سر خط ماجرا کجا بود؟

از باران یا قطره ی باران

از باد یا طوفان

قصه به کجا رسید

به کوچ پرستو

یا به شبنم گمشده

به یاس خوشبو ی له شده زیر پای من و تو

پرواز غو از دریاچه

یا به شکسته شدن شیشهء عمر من

این قصه از کجا شروع شد

به کجا رسید

                   آخرش چه شد

                                       پایانش چه بود

       فرار

غم

       قصه

تنهایی

         یا ستاره شدن تو  آسمانه خدا

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 مهر1386ساعت 4:3  توسط قلم دل کوچولو   | 

 

 http://rap98.org/rapfa.com/yas/Yas%20-%20Hoviyate%20Man%28RapFA.com%29.mp3

 من فدای اون خاک پاکت

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 مهر1386ساعت 7:13  توسط قلم دل کوچولو   | 

تن تو نازک و نرمه مث برگ

تن من جون میده پر پر بزنه زیر تگرگ

دست باد پر میده بر گو رو هوا

اما من موندنییم تا برسه دستای مرگ

                                                   نفسم این خاکه

                                                                        خون گرمم پاکه

من ازتبار آریایئ

                     قشنگترین قصیده رهایئ

هوای عشق تازه ای نیست تو رگهام

تن نمیدم به رنگ کهربایئ

                                  نفسم این خاکه

                                                         خون گرمم  پاکه

واسه رفتن دیگه دیره

تن من اینجا اسیر

خاک اینجا چه عزیز

از فریدون فروغی 

عشقم ایرانه تا جون در بدن دارم از خاکم  دفاع خواهم کرد

ایران من ایران من 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 9 مهر1386ساعت 0:47  توسط قلم دل کوچولو   | 

دم غروب ، ميان حضور خسته اشيا
نگاه منتظري حجم وقت را مي ديد.
و روي ميز ، هياهوي چند ميوه نوبر
به سمت مبهم ادراك مرگ جاري بود.
و بوي باغچه را ، باد، روي فرش فراغت
نثار حاشيه صاف زندگي مي كرد.
و مثل بادبزن ، ذهن، سطح روشن گل را
گرفته بود به دست
و باد مي زد خود را.

مسافر از اتوبوس
پياده شد:
"چه آسمان تميزي!"
و امتداد خيابان غربت او را برد.

غروب بود.
صداي هوش گياهان به گوش مي آمد.
مسافر آمده بود
و روي صندلي راحتي ، كنار چمن
نشسته بود:
"دلم گرفته ،
دلم عجيب گرفته است.
تمام راه به يك چيز فكر مي كردم
و رنگ دامنه ها هوش از سرم مي برد.
خطوط جاده در اندوه دشت ها گم بود.
چه دره هاي عجيبي !
و اسب ، يادت هست ،
سپيد بود
و مثل واژه پاكي ، سكوت سبز چمن وار را چرا مي كرد.
و بعد، غربت رنگين قريه هاي سر راه.
و بعد تونل ها ،
دلم گرفته ،
دلم عجيب گرفته است.
و هيچ چيز ،
نه اين دقايق خوشبو،كه روي شاخه نارنج مي شود خاموش ،
نه اين صداقت حرفي ، كه در سكوت ميان دو برگ اين گل شب بوست،
نه هيچ چيز مرا از هجوم خالي اطراف
نمي رهاند.
و فكر مي كنم
كه اين ترنم موزون حزن تا به ابد
شنيده خواهد شد."

نگاه مرد مسافر به روي زمين افتاد :
"چه سيب هاي قشنگي !
حيات نشئه تنهايي است."
و ميزبان پرسيد:
قشنگ يعني چه؟
- قشنگ يعني تعبير عاشقانه اشكال
و عشق ، تنها عشق
ترا به گرمي يك سيب مي كند مانوس.
و عشق ، تنها عشق
مرا به وسعت اندوه زندگي ها برد ،
مرا رساند به امكان يك پرنده شدن.
- و نوشداري اندوه؟
- صداي خالص اكسير مي دهد اين نوش.

و حال ، شب شده بود.
چراغ روشن بود.
و چاي مي خوردند.

- چرا گرفته دلت، مثل آنكه تنهايي.
- چقدر هم تنها!
- خيال مي كنم
دچار آن رگ پنهان رنگ ها هستي.
- دچار يعني
- عاشق.
- و فكر كن كه چه تنهاست
اگر ماهي كوچك ، دچار آبي درياي بيكران باشد.
- چه فكر نازك غمناكي !
- و غم تبسم پوشيده نگاه گياه است.
و غم اشاره محوي به رد وحدت اشياست.
- خوشا به حال گياهان كه عاشق نورند
و دست منبسط نور روي شانه آنهاست.
- نه ، وصل ممكن نيست ،
هميشه فاصله اي هست .

شعری از سهراب سپهری

+ نوشته شده در  جمعه 6 مهر1386ساعت 19:0  توسط قلم دل کوچولو   | 

 

عاشقانه دوستت دارم مهربانم

در تمام سختی های زندگیم تو در کنارم بودی فرشته ی نجاتم

با تمامه وجودم به تو عشق میورزم

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 مهر1386ساعت 21:37  توسط قلم دل کوچولو   |